هاناهانا، تا این لحظه: 13 سال و 5 روز سن داره

هانا طلا

حلیم زنی

حلیم زنیه دایی مسعود خونه حاج آنا دختره نازم خیلی خانوم بودی خیلی مودبانه نشسته بودی بغل مامان جون همه کلی ازت تعریف کردن کلی هم با الیسا جون بازی کردی ...
13 آبان 1393

هانا طلا و ماشینش

دخمل من بزرگ شدی، یک ساله که شدی،باباجون واسه تولدت برات ماشین خرید ایشالا واسه قبولیه دانشگاهت بابات برات ماشین واقعی بخره.مامانیه من تو عاشقه ماشینتی وقتی خودت اولین بار سوارش شدی منو بابا جون از خوشحالی همش می خندیدیم لبخند رو باتو همیشه رو صورتمون داریم من و باباجون عاشقتیم دخترم ...
9 آبان 1393

هانا طلا و دندوناش و بی خوابی

هانا جونم چند روزه که بی تابی میکنی آخه داری پشت سر هم دندون درمیاری مامان میدونه چقدر درد داری منو بابا تا صبح پیشت بیدار میمونیم تاکاری کنیم دردت کمتر بشه باباجونت این روزا خیلی بی خوابی کشیده اما وقتی از مغازه میاد و تو واسش نااااز میکنی خستگی از صورتش میریزه هانا طلا تو یک معجزه ای که از طرف خدایی ...
6 آبان 1393
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به هانا طلا می باشد